این تشنه ی طوفانی افتاده به دریا
از موج نترسیده و سر داده به دریا
تک تک ضربانش همه آهنگ سفر شد
انگار کشیده ره سجّاده به دریا
کو چشمه ی آبی که بریزیم به پایش
فریاد که راهی شده شهزاده به دریا
ماهی شده از عشق و عطش تاب ندارد
ای رود! نزن جوش که دل داده به دریا
ماهست بر آیینه ی مهتاب از آن روز...
داغ سر بر سجده ای اُفتاده به دریا!
نوشته شده در جمعه 28 دی1386  توسط پیوند
|
اين خونه رو تازه ساختمش!بهونه اش هم رفتن يه دوست بود...حالا با هم بيشتر آشنا مي شيم...تا يادم نرفته:قراره اينجا شعرامو حرفامو...خلاصه دلتنگيهامو بنويسم.فعلآ تا بعد...
نوشته شده در جمعه 28 دی1386  توسط پیوند
|