سه تار سفید
لای لای موهایت
بزرگتر شده ام...
شبیه تر شده ای به آسمان
شبیه تر شدم به زمین...
گیج می رود سرم
صحنه های تکراری
تو
چهارچوب آشپزخانه
اتاق اجباری
چقدر به دست های تو عادت دارد این سماور عبوس
که هر غروب...
هنوز دلواپس بند کفش های منی!
نیازی به ناز کشیدن نیست
باور می کنم خسته نیستی!
...
چند تار سفید لای لای موهایت...
بزرگتر که شدم
شاید یادم بیاید نامت چه بود!
نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387  توسط پیوند
|
یه دوستی داشتم به نام فاطمه سلطانی ثانی...یه رباعی داشت که همیشه زمزمه اش می کنم:
تو قاتل بوته های یاسی دنیا
تو پستی و سخت ناسپاسی دنیا
یک بار فرشته بر تو ارزانی شد
افسوس که قدر ناشناسی دنیا!
...
نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387  توسط پیوند
|
