شعری برای حضرت علی اصغر(ع)گفتم...این روزا زیاد تو حال و هوای عاشورام...فکر کردن به بانو زینب(س) زمینم زده...
پسر دایی کوچکم را می بوسم
چقدر شبیه هم نیستید
دیگر بزرگتر شده
حرف می زند
بهانه نمی گیرد
پسر دایی کوچکم
عادت کرده به روزها و شب ها
و اتفاق هایی از این دست...
کم کم نام کوچک مرا صدا می زند
قند در دلم آب می شود
کم کم رود می کشد
کم کم می نویسد:"آب..."
...آب می شوم...
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387  توسط پیوند
|
