هرگز مباد چشم تو را مبتلا کنند
تا راز سر به مهر تورا بر ملا کنند
محرم نبوده ایم...که عمریست مجرمیم
حُکمت چنین شده است که ما را جدا کنند
مُهر سکوت خورده به روی لبانمان
داغی بزن که باز مبادا خطا کنند
سوگندخورده ایم که عاشق نبوده ایم
سوگند خورده ایم که ما را رها کنند
سنگین شده است بار امانت نگاه کن
این سینه ای نبود که جام بلا کنند
حالا تویی وُ حال خرابی که سهم ماست
تنها بگو بس است...که ما را صدا کنند...!
نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388  توسط پیوند
|
